معنی استاندن
5 بازدید
[ اِ دَ ] (مص) ستاندن. گرفتن. اخذ: من زکوةاستان او در قحطسال هم بصاعی باد می پیمود بس. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۰۷).
کلمات همقافیه با «استاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر