معنی استاندار
5 بازدید
[ اُ ] (پهلوی، نف مرکب) حاکم اُستان (ناحیت و ایالت) در زمان ساسانیان. (ایران در زمان ساسانیان ترجمهٔ یاسمی ص ۸۶ و ۳۴۸). رجوع به استندار شود. || در اصطلاح جدید، حاکم هر یک از ده استان (ناحیهٔ بزرگ) ایران.[ اِ ] (فرانسوی، اِ) استاندارد. نمونه. انموذج. عیار.
کلمات همقافیه با «استاندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر