معنی استام
11 بازدید
[ اُ ] (اِ) ستام. (جهانگیری). اوستام. ساخت. زین و یراق اسپ از طلا و نقره. (برهان) (سروری): نکورنگ اسبان با سیم و زر به استامها در نشانده گهر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۱۵۰۴ س ۱۳). گوزن و گور که استام زر نمیخواهند ز بند و قید و غل و بار پشت رستستند. ناصرخسرو. سوی گلبن زرد استام زر سوی لالهٔ سرخ جام عقار.ناصرخسرو. بفرش و اسب و استام و خزینه چه افرازی چنین ای خواجه سینه. ناصرخسرو. ایدون شب و روز می پرستم استاده ز بهر اسب و استام.ناصرخسرو. ایدون شب و روز بر ستم کردن استاده ز بهر اسپ و استامی.ناصرخسرو. اسبی سخت قیمتی نعل زر زده و زین در زر گرفته و استام بجواهر... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۳۵). هستند در این روزگار ما گروهی عظامی با اسب و استام زر و جامه های گران مایه... (تاریخ بیهقی ص ۴۱۵). سلطان فرمود خلعتی نیکو راست کردند سخت فاخر، تاش را کمر زر و کلاه دوشاخ و استام زر هزار مثقال... (تاریخ بیهقی ص ۲۶۶). || (ص) معتمد. (جهانگیری) (برهان). اعتمادی. (برهان).[ اَ ] (اِ) آتش کاو آهنین. مِحَشّ. مِحَشّه. مِسعر. مِسعار. مِحراک. محضاء. مِحْضَب. مِحْضَج. مِحراث. || سیخ که در تون حمام و تنور نانوائی بکار برند. || کفچهٔ آتشدان. || بیلچه. مقحاة. مِسحاة. مجرفة. خاک انداز. خیسه. چمچه. کمچه.
کلمات همقافیه با «استام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر