معنی استاده

معنی واژه استاده

6 بازدید
[ اِ دَ / دِ ] (ن مف / نف) مخفف ایستاده. قائم : ره نیکمردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر.سعدی. || ساکن. بیحرکت. راکد: فاحم؛ آب استاده. (منتهی الارب): الا تا بود فرّ یزدان پاک رونده ست گردون و استاده خاک... اسدی (گرشاسب نامه). بمال نهاده بلندی مجوی که ناخوش کند آب استاده بوی.سعدی. || بازار استاده؛ سوق کاسد. || (اِ) پرستنده. خادم. سرپائی : چو آمد [سیاوش ] بر کاخ کاووس شاه خروش آمد و برگشادند راه پرستار با مجمر و بوی خوش بدش پیش او دست کرده بکش بهر کنج بر سیصد استاده بود میان در سیاووش آزاده بود.فردوسی. و در این بیت شاید استاده بمعنی موکّل باشد. || در تداول هندیان، چوبی که خیمه و مانند آن بر آن نصب کنند. (آنندراج). ستون خیمه. عمود: آسمان باشد شکوه او ز عاجزنالیم خیمه اش برپای از استادهٔ آه من است. خان آرزو. ریسمان تابیدن شاهان پی چاکر خطاست خیمهٔ دولت بپا از دود این استاده است. وحید.
[ اِ دِ ] (اِخ) اسکله و قصبه ای استوار در ایالت هانور آلمان، در نزدیکی ساحل چپ رود اِلب و کنار نهر اشونیکه، در ۱۰ هزارگزی شمالی هانور و ۳۲ هزارگزی مغرب هامبورگ این قصبه هنگامی شهری مستقل و آزاد بود ولی بعدها مرکز کنت نشینی شده و به کرات بین سوئدیها و دانمارکیها دست بدست گردیده است.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید