معنی استاخ
4 بازدید
[ اُ ] (ص) گستاخ. (برهان) (جهانگیری). بستاخ. (مؤید الفضلاء). اوستاخ. (آنندراج). بی ادب و لجوج. (برهان). بی پروا: با کسی علم دین نگفت استاخ زآنکه دل تنگ بود و علم فراخ.سنائی. تیر از گشاد چشم تو استاخ میرود شاید که در حریم دل خصم محرم است. سیف اسفرنگ. || محرم. یگانه. و رجوع به استاخی شود.[ اِ ] (اِ) شاخی که تازه از درخت روئیده باشد. (برهان). ستاک.[ ] (اِخ) شهرکیست خرد از حدود خراسان بر دامن کوه نهاده. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «استاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر