معنی اسبیجاب
4 بازدید
[ اِ ] (اِخ) ناحیتی است [ بماوراءالنهر ] بر سرحد میان مسلمانان و کافران، جائی بزرگ است و آبادان، بر سرحد ترکستان است و هر چیزی که از همهٔ ترکستان خیزد آنجا افتد و اندر وی شهرها و ناحیتها و روستاها بسیار است و از وی زر خیزد و گوسپند. قصبهٔ این ناحیت را نیز اسبیجاب خوانند. شهری بزرگ است و با نعمت بسیار و جای سلطان است. و از شهرهای وی، سانیکث، بدحگث (؟)، ستکند و قبیلهٔ ترکان اشی نیز بدانجا باشد. (حدود العالم). نیز نام شهری است بزرگ و با نعمت بسیار که جای سلطان [ ناحیهٔ اسبیجاب ] است و با خواستهٔ بسیار است و معدن بازرگانان همهٔ جهانست. (حدود العالم). و رجوع به نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۶۱ و التفهیم بیرونی ص ۱۹۹ و مجمل التواریخ والقصص ص ۴۸۰ و الموشح ص ۳۴۵ و تاریخ مغول ص ۵ و ۲۰ شود.
کلمات همقافیه با «اسبیجاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر