معنی اساک
6 بازدید
[ اَسْ سا ] (اِخ) شهری در ایالت استائوئن که آتشکدهٔ مهمی بدانجا بود و ارشک مؤسس سلسلهٔ اشکانی در حضور آن بتخت شاهنشاهی نشست و هوفمان حدس زده است که آن آتشکده نسبتی با آذر برزین مهر دارد. (ایران در زمان ساسانیان ترجمهٔ یاسمی ص ۱۰۷). بعضی این شهر را قبل از تسخیر شهر صددروازه یا بنای دارا پایتخت اشکانیان میدانند و آنرا با قوچان یا بجنورد مطابقت میدهند. (ایران باستان ص ۲۶۴۲).[ اُ ] (اِخ) سردار پارتی معاون پاکر که در جنگ با کاسیوس کشته شد. (ایران باستان ص ۲۳۳۵).
کلمات همقافیه با «اساک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر