معنی اساورة
6 بازدید
[ اَ وِ رَ ] (ع اِ) جِ اُسوار و اَسْوِرة. ججِ سِوار. یاره ها. دست برنجنها. || سواران فرس. سواران و اسپان. (آنندراج): همه جهان را عمارت کرد و اساوره را دستینهای زر در دست راست کرد بر سبیل اکرام و همتی بلند که داشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۸). || (اِخ) (فارسی الاصل) قومی از عجم که در بصره ساکن شدند چون احامره بکوفه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اساورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر