معنی اسالیون
5 بازدید
[ اَ ] (از یونانی، اِ) تخم کرفس کوهی. (برهان) (مؤید الفضلاء). || سعتر. (مؤید الفضلاء). رجوع به کرفس و کرسب شود.
کلمات همقافیه با «اسالیون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر