معنی اسالة
6 بازدید
[ اَ لَ ] (ع مص) کشیده رخسار شدن. اَسیل الخدّ گشتن. کشیده روئی. کشیده روی شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).[ اِ لَ ] (ع مص) راندن آب و اشک. روان کردن آب و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || دراز کردن، چنانکه نوک و تیزی پیکان را: اسال غرارالنصل؛ دراز کرد نوک و تیزی پیکان را. (منتهی الارب).[ اَ لَ ] (اِخ) نام آبی است در بادیه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اسالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر