معنی اسافل
6 بازدید
[ اَ فِ ] (ع ص، اِ) جِ اسفل. پائین ترین ها. کمینها. (غیاث اللغات). پائین ها. زبون تران. ضد اعالی. || سرینهای مردم. (غیاث). سوأة: زن قدری زهر در ماشوره نهاد یک جانب در اسافل برنا... (کلیله و دمنه). || شتران ریزه. (منتهی الارب). شتران خرد. || عَبل الاَسافل؛ ضخم الفخذین و الساقین. - اسافل اعضاء؛ سوأة. - اسافل ناس؛ ادانی. سَفَلة.
کلمات همقافیه با «اسافل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر