معنی از بیر
4 بازدید
[ اَ ] (حرف اضافه +اسم، ص مرکب) از بر. (جهانگیری) (برهان). بیاد گرفتن و حفظ. (برهان) (آنندراج). - از بیر کردن؛ از بر کردن. (آنندراج): با عطارد بسرخامه سخن داند گفت هر دبیری که بدیوان کند آنرا تقریر از پی رسم درآموختن نامه کنند نامهٔ خواجه، بزرگان و دبیران از بیر.فرخی.
کلمات همقافیه با «از بیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر