معنی از بن گوش

معنی از بن گوش

5 بازدید
[ اَ بُ نِ ] (ق مرکب) کنایه از کمال اطاعت و بندگی و خدمتکاری از ته دل و مکنون خاطر. (برهان). و مأخذ این آن است که چون کسی جائی بندگی دارد یا فرمان کسی بپذیرد از غایت تواضع بن گوش میگیرد و سر فرودمیکند، کنایت بدینکه من بندهٔ توام و حلقهٔ عبودیت در گوش دارم. (مؤید الفضلاء). از بن دندان. از نرمهٔ گوش. (آنندراج): از بن گوش ار ندارد آرزوی گردنش بر بنا گوشش چرا گردن نهد گیسوی او. اثیرالدین اخسیکتی. سخن کز خواجگی بر گل زدی دوش غلام آن بناگوش از بن گوش.نظامی. سرکشی نیست چو زلف تو و او نیز چو من از بن گوش بعشق تو درآورده سر است. سلمان. از سر مهر آسمانت آستان بوس آمده وز بن گوش اخترانت تابع فرمان شده. سلمان. کسی که تافت ازو سر چو زلف از بن گوش سیاه روی درآمد فتاد در پایش.سلمان. لآلی سخنش گوهریست کز بن گوش غلام حلقه بگوش است لؤلؤ عدنش.؟

کلمات هم‌قافیه با «از بن گوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید