معنی ازینسان
6 بازدید
[ اَ ] (ص مرکب، ق مرکب) مخفف از این سان. از این گونه. از این قبیل. زینسان (مخفف آن): بود دانشومند و هم پهلوان نبیند کسی پیر زینسان جوان.فردوسی. برین دشت ازینسان بکین آمدم نه از بهر گاه و نگین آمدم.فردوسی. همه بوم ما را ازینسان بر است اگر زر و سیم است اگر گوهر است. فردوسی.
کلمات همقافیه با «ازینسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر