معنی ازیلی
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) شهری است در مغرب، اندر بلاد بربر، پس از طنجة در زاویهٔ خلیجی که بسوی شام کشد و بر آن سوری است متعلق بدماغه ای که در دریا پیش رود. سور مزبور زیباست و شراب اهالی از چاه هائی با آب خوشگوار است. ابن حوقل گوید: راه برقة بازیلی، از کنار بحرالخلیج تا دهانهٔ بحرالمحیط است و سپس از سمت چپ ببحرالمحیط متمایل شود. (معجم البلدان). و مؤلف قاموس الاعلام ترکی گوید: ازیلی قصبه ای است در اقصای مغرب بغاز سبته.
کلمات همقافیه با «ازیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر