معنی ازم

معنی واژه ازم

6 بازدید
[ اَ ] (اِ) فرزند. (برهان) (جهانگیری). ولد.
[ اَ ] (ع مص) سخت گزیدن بتمام دهن. (منتهی الارب). || گرفتن بدندان. بدندان گرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): ازم الفرس علی فاس اللجام؛ بگرفت اسب گام لگام را بدندان. (منتهی الارب). || دندان برهم نهادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || بریدن بدندان نیش. (منتهی الارب). || از بیخ برکندن. استئصال: ازم القوم؛ از بیخ برکند قوم را. (منتهی الارب). || بریدن بکارد. (منتهی الارب). || بازایستادن از چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || امساک از غذا. وَجبه. گذاشتن اکل. (منتهی الارب). ترک الاکل. (قطرالمحیط). || تافتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). تافتن رسن و رشته. (زوزنی). || سخت تافتن، چنانکه رسن را. مفتول کردن: ازم الحبل. (از منتهی الارب). || ازم طعام؛ نخوردن طعام بر طعام. (منتهی الارب). || ملازمت کردن. لازم گرفتن. (تاج المصادر). چنانکه جائی یا کسی را. ملازم جائی یا کسی شدن: ازم بصاحبه. ازم بالمکان. (منتهی الارب). || مداومت کردن بر...: ازم علیه. (منتهی الارب). || نگاهبانی و نگاهداری و محافظت کردن چیزیرا: ازم لضیعته. (از منتهی الارب). || بند و قفل کردن، چنانکه در را: ازم الباب. (از منتهی الارب). || سخت شدن قحط: ازم العام؛ سخت شد قحطسال. (منتهی الارب). || تنگ شدن روزگار بر کسی. (تاج المصادر بیهقی) . سخت شدن روزیگار (؟). (زوزنی). || سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن: ازم علینا الدهر. (منتهی الارب). || خاموشی گزیدن. صمت. (قطر المحیط).
[ اَ ] (ع اِ) نوعی از گیسوی تافته. (منتهی الارب).
[ اَ زَ ] (ع اِ) جِ اَزمه.
[ اِ زَ ] (ع اِ) جِ اَزمه.
[ اُ زُ ] (ع اِ) جِ ازوم. دندانهای نیش.
[ اُزْ زَ ] (ع اِ) جِ آزِم. دندانهای نیش.
[ اُ زُ ] (ترکی، اِ) انگور. (غیاث اللغات): آن یکی کز ترک بد گفت ای گزم من نمی خواهم عنب، خواهم اُزُم.مولوی.
[ اَ ] (اِخ) ناحیه ای از نواحی سیراف، دارای آبهای شیرین و هوای نیک و بدانجا منسوبست بحربن یحیی بن بحر الازمی الفارسی و حسن بن علی بن عبدالصمدبن یونس بن مهران ابوسعید البصری معروف بالازمی. (از معجم البلدان). || منزلی بین سوق الاهواز و رامهرمز و از آنجاست محمدبن علی بن اسماعیل المعروف بالمبرمان النحوی، و دربارهٔ ازم گفته است: من کان یأثر عن آباءه شرفاً فاصلنا اَزَمٌ اُصطمَّة الخُوز.(معجم البلدان). ازم شهرکیست خرد [ بخوزستان ] با نعمت بسیار. (حدود العالم).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید