معنی واژه ازلی
5 بازدید
[ اَ زَ ] (ص نسبی) منسوب به ازل. (غیاث اللغات). که اول ندارد از حیث زمان. آنکه ابتدا ندارد. (مؤید الفضلاء). هرگزی. قدیم. دیرینه. مقابل ابدی. || که همیشه بود. همیشه. (مؤید الفضلاء) (السامی فی الاسامی). جاوید. سرمدی. آنچه را مسبوق بعدم نباشد ازلی نامند: بدان که موجود را سه حالت است و بس که حالت چارمین برای آن غیرمتصور است، یا ازلی ابدی است و آن خدای سبحانه و تعالی باشد. و یا آنکه نه ازلی است و نه ابدی و آن این جهانست. و یا آنکه ابدی است و ازلی نیست و آن جهان دیگر است که آخرت باشد. و عکس آن از محالات است زیرا این اصل مسلم است که: ماثَبتَ قِدَمُهُ اِمتنَعَ عدَمه. کذا فی تعریفات السید الجرجانی. (کشاف اصطلاحات الفنون). || خدائی. الهی : بر پشته ای فرودآمد و در حضرت تعالی بتکفیر یمین و تعفیر جبین بایستاد و دست در دامن عنایت ازلی زد و بدو پناهید و نصرت از او خواست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۹). زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند.نظامی. - علم ازلی ؛ علم غیب : علم ازلی علت عصیان کردن نزد عقلا ز غایت جهل بود. خواجه نصیر طوسی. || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. کائن لم یزل و لایزال. (مفاتیح).[ اَ زَ ] (اِخ) پیرو صبح ازل یعنی میرزایحیی نوری (متوفی ۱۳۳۰ هـ . ق.). پسر میرزا عباس نوری معروف بمیرزا بزرگ، صبح ازل رئیس فرقهٔ اقلیت بابیهٔ معروف بازلیان بوده است. رجوع بصبح ازل و رجوع بوفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی در مجلهٔ یادگار سال پنجم شمارهٔ ۴ و ۵ شود.