معنی ازغب
6 بازدید
[ اَ غَ ] (ع ص) صاحب زَغَب. پُرزدار. مزغّب. || انجیر بزرگ و خیار کوچک زغب دار. || اسب ابلق. || شتر خاکسترگون. || کوه که سپیدی او بسیاهی آمیخته بود. (منتهی الارب). ج، زُغب. || (ن تف) نعت تفضیلی از مزغب. مزغب تر.
کلمات همقافیه با «ازغب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غب» برای سرودن شعر