معنی ازغال
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گمیز راندن شتر دفعةً دفعةً. بول انداختن شتر دفعه دفعه. (منتهی الارب). انداختن اشتر بول را. (تاج المصادر بیهقی). || ریختن آب و مانند آن. || دانه دادن مرغ بچه را. (منتهی الارب). || خون بیرون جهانیدن زخم و ضرب از جراحت. (از منتهی الارب). انداختن طعنه خون را. (تاج المصادر بیهقی). || شیر دادن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ازغال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر