معنی ازغاب
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ازغاب کَرْم؛ برگ برآوردن گرفتن رز بعد سیرابی و بعد جاری شدن آب در آن. (منتهی الارب). غبارگونه چیزی برآوردن بلگ رز. به تندیدن زر. (تاج المصادر بیهقی). || کندامویه برآوردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). موی ریزهٔ زرد برآوردن چوزه. (منتهی الارب). موی اول برآوردن جوزه.
کلمات همقافیه با «ازغاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر