معنی ازعاق
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ترسانیدن. (مجمل اللغة) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || زمین کندن پس بناگاه به آب شور رسیدن. (منتهی الارب). || ازعاق قِدْر؛ بسیار نمک کردن دیگ را. || شتاب رفتن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ازعاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر