معنی ازرود

معنی ازرود

7 بازدید
[ اُ زِ ] (اِخ) اوزرود. یکی از بلوک ناحیهٔ نور در مازندران. مرکز وی یوش یا بلده. عدهٔ قری ۱۸ و جمعیت تقریبی ۴۴۵۰ تن. حدّ شمالی نیچرستاق کجور، شرقی کمررود، جنوبی لورا و شهرستانک و غربی بیرون بشم کلارستاق. (جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص ۲۹۸ و ۲۹۹). و آن شامل قراء ذیل است: انگه رود، کلبنگاه، هاجه، کام، کلاک، خجیرکلا، مینگ، نیکنام ده، نسن. ناحیه، پیچده، پل (پیل)، ازرسی، از، ازکلا، ولمه، یاسل، یوشی. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۱۱ و ۳۲ بخش انگلیسی).
[ اِ ] (اِخ) موضعی در نشتای تنکابن. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۶ و ۲۴ و ۱۰۶ و ۱۵۱ بخش انگلیسی).
[ اَ ] (اِخ) موضعی در خانقاه پی سوادکوه. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۱۵ بخش انگلیسی).

کلمات هم‌قافیه با «ازرود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید