معنی ازخ
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) گاو نر. ارخ.[ اَ زَ ] (اِ) دانه های سخت باشد که از بدن آدمی برآید و درد نکند و آنرا بعربی ثؤلول گویند. (برهان). سِلعه. (منتهی الارب). زگیل. زخ. آزخ. آژخ. بالو. صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: ثُؤْلول، و آنرا بشهر من یعنی گرگان گندمه گویند و اندر بعضی شهرهای خراسان ازخ گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): ثعران و ثعروران بالضم فیهما؛ دو ازخ غلاف نرهٔ ستور و دو ازخ پستان گوسفند. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) شهری است در یازده فرسنگی سمرقند.
کلمات همقافیه با «ازخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زخ» برای سرودن شعر