معنی ازال
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دور کردن. اِزاله.[ اَ / اِ ] (اِخ) نام مدینهٔ صنعا. (معجم البلدان). || پدر صنعاءبن ازال بن یقطن بن عابربن شالخ بن ارفحشد و او نخستین کسی بود که مدینهٔ مزبوره را بنا کرد و سپس به نام پسر وی شهرت یافت زیرا صنعاء پس از پدر بر آنجا حکومت کرد و نام او غلبه یافت. واللََّه اعلم. (معجم البلدان). و خوندمیر گوید: بانی صنعا، صنعاءبن ازال بن عبیربن عابر است و هو هود النبی علیه السلام. (حبیب السیر اختتام کتاب ص ۳۹۵).
کلمات همقافیه با «ازال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر