معنی اریکه
7 بازدید
[ اَ کَ ] (ع اِ) تخت که در خانهٔ عروس یعنی حجله نهند. || هرچه که بر آن تکیه زنند و بنشینند از تخت و منصه و فراش. مسند. || تختی و سریری که بر آن حجله یا شامیانه باشد. (غیاث از ابن حاج). || تخت آراسته. (مهذب الاسماء) (غیاث). سریر. اورنگ. ج، اَرائِک. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). || اریکهٔ جُرح؛ گوشت سرخ سالمی که از زیر جُرح پدید آید چون رو به بهبود گذارد. (از منتهی الارب). گوشت سرخ که در جراحت پیدا شود بعد از رفتن ریم.[ اُ رَ کَ ] (اِخ) یکی از دو کوه «اریکتان». اصمعی گوید اریکه آبی است بنی کعب بن عبداللََّه بن ابی بکر را قرب عفلان. و ابوزیاد گوید از آبهای بنی ابی بکربن کلاب است در مغرب حمی ضریه و نخستین موضع مصدق مدینه است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اریکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر