معنی ارگ
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) قلعهٔ کوچکی باشد که در میان قلعه ای بزرگ سازند. (برهان قاطع). دِز در دِز. قلعه. حصار: به ارگ اندرون بازدارم ورا بجز نیکوئی پیش نارم ورا.فردوسی. رجوع به ارک شود.[ اَ ] (اِخ) اسمی است از اسامی نیّر اعظم که آفتاب باشد. (برهان قاطع). رجوع به ارک شود.[ اَ رَ / اُ رُ ] (اِ) ریسمانی باشد که گاهی بر درخت آویزند و بر آن نشینند و در هوا آیند و روند و گاهی بر پای اسب و استر بندند و در علف زارها سردهند تا بچرد و به این معنی بضم اول و ثانی مشهور است. (برهان قاطع).[ اِ ] (فرانسوی، اِ) واحد کار است در سلسلهٔ ث.ژ.اِس و مساویست با کاری که قوهٔ یک دین در صورتی که نقطهٔ اثرش در امتداد قوه یک سانتیمتر تغییر مکان یابد انجام میدهد. یک کیلوگرم معادل ۹۸۱۰۰۰۰۰ اِرگ است.[ اُ ] (فرانسوی، اِ) (از یونانی اُرْگانُن <۵۳۰۶۴۰۰۲۰۱۱۸۹۲۰۱>... و لاتینی ارگانوم ) یکی از آلات موسیقی شبیه به پیانو که با پنجهٔ دست نوازند. || یکی از آلات موسیقی بادی که حجم آن بزرگ است و غالباً در کلیساها نوازند. در انجیل اختراع ارگ را به ژوبال نسبت کرده اند. - ارگ بربری (بربری تحریف است از باربری و آن نام سازندهٔ آلات موسیقی بود)؛ قسمی از آلات موسیقی قابل حمل که بوسیلهٔ استوانه ای که در آن تعبیه شده نواخته میشود و با دسته ای بحرکت می آید. رجوع به ارغنون بربری شود.[ اَ ] (اِخ) نام موضعی به زرنج شهر سجستان بین دروازهٔ کرکویه و دروازهٔ نیشک که در آن بناهای بزرگ برآورده بودند و بانی آن عمرو لیث است و پس از آن دارالامارهٔ سیستان گردید: آنکه برکند به یک حمله در گنبد طاق و آنکه بگشاد به یک تیر در ارگ زرنگ. فرخی. و رجوع به ارک شود.[ اَ ] (اِخ) نام موضعی به زرنج شهر سجستان بین دروازهٔ کرکویه و دروازهٔ نیشک که در آن بناهای بزرگ برآورده بودند و بانی آن عمرو لیث است و پس از آن دارالامارهٔ سیستان گردید: آنکه برکند به یک حمله در گنبد طاق و آنکه بگشاد به یک تیر در ارگ زرنگ. فرخی. و رجوع به ارک شود.
کلمات همقافیه با «ارگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر