معنی ارک
45 بازدید
[ اَ رَ ] (ع مص) مبتلا شدن شتر بدرد شکم از خوردن اراک. (منتهی الأرب). خوردن شتر درخت اراک را. (منتخب اللغات) (شمس اللغات) (کنز اللغات). بیماری شتر از خوردن اراک.[ اَ ] (ع مص) ستیزه کردن مرد. (منتهی الأرب). || ساکن شدن ورم زخم و نزدیک بهی رسیدن. (آنندراج). نزدیک به بهی رسیدن و خوابیدن ورم ریش یا خستگی: ارک الجرح. (منتهی الأرب). || اقامت کردن در جایی. مقیم بودن بجائی. || درنگ کردن در کار: ارک فی الأمر. (منتهی الأرب). || گذاشتن شتران را در اراک. (آنندراج). گذاشتن اشتران بخوردن اراک. || لازم گردانیدن کار بر کسی. کاری را بگردن کسی گذاشتن: ارک الامر فی عنقه؛ لازم گردانید کار را بر وی. (منتهی الأرب).[ اَ ] (اِخ) بزبان علمی اهل هند اسمی است از اسامی نیر اعظم. (جهانگیری).[ اَ رِ ] (ع ص) اراکناک. جائی که دارای اراک بسیار باشد.[ اِ ] (ع اِ) حمض. نباتی تلخ و شورمزّه. (منتهی الأرب).[ اُ رُ ] (ع اِ) جِ اراک و اراکه.[ ] (اِ) موضع رستنگاه دندان. لثه : تدبیر آسان برآمدن دندان کودکان آنست که ارک او را یعنی آن موضع که رستنگاه دندان آنست بچیزهای نرم و چرب میمالند چو پیه مرغ و پیه بط و مسکه و مغز خرگوش پخته و خواجه ابوعلی سینا رحمه اللََّه اندر کتاب قانون حکایت می کند که طبیبان گذشته گفته اند اگر شیر سگ اندر ارک کودکان مالند، آنرا خاصیتی است اندر این باب و هرگاه که دردمند شود، عصارهٔ عنب الثعلب و روغن گل بهم زنند و نیم گرم کنند و انگشت بدان چرب کنند و به آهستگی بر ارک او مالند و نباید گذاشت که چیزی خاید تا مادهٔ دندان بتحلیل خرج نشود و هرگاه که دندان پدید آید... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ اَ ] (اِ) ارگ. (برهان). هر قلعه ای که مسکن پادشاه باشد و این لفظ را بعضی بضمتین نوشته اند و بعضی بزیادت الف گفته اند و در رشیدی و جهانگیری نوشته که ارک بفتح اول و سکون ثانی هر قلعه ای که درون شهر باشد. (غیاث اللغات). درون قلعه. (جهانگیری). هر قلعه ای که درون قلعه باشد. (رشیدی): پادشاه ظفرقرین [ سلطان حسین میرزا ] از دروازهٔ آهنین ببوستانسرای ارک رفته، ساحت آن منزل را از قدوم سعادت هجوم، رشک رخسار خوبان چگل ساخت. (حبط ج ۲ ص ۲۸۷). - ارک حکومتی. - ارک دولتی. و رجوع به ارگ شود.[ اَ رَ کَ ] (اِخ) نام مردی ارمنی که در بابل بزمان داریوش بزرگ، بدروغ نام بخت نصر (نبوکدنزر) بخود بست و مدعی شد پسر نبونائید است و بابل را گرفته پادشاه شد. به امر شاهنشاه، وندفرناه سردار با لشکری بسرکوبی او رفت و در بیست و دوم ماه مرگ جَنَ (مطابق ۲۷ نوامبر ۵۲۱ ق. م.) او را شکست داده با چند تن از همراهان بزرگ وی بدار زد. (کتیبهٔ بیستون داریوش بنقل پورداود در یشتها ج ۲ ص ۳۱۲ و ۳۱۳).[ اَ رَک ک ] (ع ص) مرد ناکس و سست رای. || آنکه بر اهل خود غیرت ندارد. (منتهی الأرب). بی حمیّت. || آنکه اهل او مهابت وی نکنند. (منتهی الأرب). رُکاک.[ اَ ] (اِخ) قلعه ای است از ولایت سیستان. (جهانگیری). موضعی است در سجستان. (آنندراج). نام ابنیهٔ عظیمه به زرنج سیستان، بین باب کرکویه و باب نیشک و آن خزانه ای بود که عمروبن اللیث بنا کرده بود. سپس دارالاماره و قلعه گردید و یاقوت گوید در زمان وی بهمین نام شهرت داشته است. (معجم البلدان): شاهی که فتح هاست مر او را چو فتح ارک شاهی که جنگهاست مر او را چو جنگ خان. فرخی. هزار باره گرفته ست به ز بارهٔ ارک هزار شهر گشاده ست به ز شهر زرنگ. فرخی. جنگها کرده چو جنگ دشت بلخ قلعه ها کنده چو ارک سیستان.فرخی. باز اینجا آمد [ اسکندر کبیر به سیستان ] و آن قلعه تمام [ نا ] کرده بودند. پس یک ماه اینجا ببود تا نیکو تمام شد. گفت اراک چنین باید... همچنان که بود. و اراک بزبان رومی دیدبانگاه را گویند و آن این است که اکنون قلعهٔ سیستان است که ارک گویند. ذوالقرنین کرده است و این حکایت بچندین کتاب یاد کرده آمده است. یکی به اخبار سیستان و دیگر عبداللََّه بن المقفع اندر کتاب سیر ملوک عجم بازگوید و ابوالفرج قدامةبن جعفربن قدامةالبغدادی اندر کتاب خراج بباب مسالک و ممالک بازگوید. (تاریخ سیستان). آن روز که طاهر [ بن محمدبن عمروبن لیث ] را بیعت کردند اندر ارک جداگانه بخزینه اندر سی و شش بار هزار هزار درم بود دون دینار و جواهر. (تاریخ سیستان). برابر ارک منجنیقی عروس برنهاد و بینداخت و باره از خضراء ارک فرود افکندند. محمود گفت بفال نیک آمد. (تاریخ سیستان). خلف... از حصار ارک برخاست و بقلعهٔ طاق رفت و ابوالحسن سیمجوری و اولیای دولت در اندرون حصار رفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۶۱). ملاعبدالرشید تتوی در فرهنگ رشیدی گوید: نام قلعهٔ سیستان اوک است نه ارک. رجوع به ارگ شود.[ اُ رُ ] (اِخ) کوهی است. || و گفته اند نام مدینهٔ سلمی که یکی از دو کوه طَیی ء است. || و گفته اند کوهی است غَطفان را و یوم ذی اُرُک از ایام عربست. || وادی ای است از اودیهٔ مرتفعة بسرزمین یمامه. (معجم البلدان).[ اَ ] (اِخ) نام ولایتی است حوالی الاّن. (رشیدی): ستیزنده روسی ز الاّن و ارک.نظامی.[ ] (اِخ) شهری خرد است به تغزغز بنزدیکی رود خولندغون و اندر وی میوه های بسیار است مگر انگور و او را هفت ده است و گویند از ارک و نواحی وی بیست هزار مرد بیرون آید. (حدود العالم).[ اَ رَ / اُ رَ ] (اِخ) شهرکی است در جانب بری حلب قرب تدمر و آن دارای نخل و زیتونست و خالدبن الولید بهنگام سفر از عراق به شام آن را فتح کرد. (معجم البلدان) (قاموس الاعلام ترکی). || راهی است در پس کوه حضن، و آن کوهی است بین نجد و حجاز. (معجم البلدان) (منتهی الأرب).[ اَ رَ ] (اِخ) (مستدیم) (سفر پیدایش ۱۰:۱۰) اور. اوروک . اِرخ . شهری در کلدیه که نمرود آنرا بر دجله بنا کرد و یونانیان و رومانیان آن را «ارکوی» میگفتند و بعید نیست که همان «ورقه» یا «ارقه» حالیه باشد که بجنوب شرقی بابل واقع است و رأی بعضی که ارک را «ادسا» دانسته اند که «ارفا»ی حالیه باشد که در شمال بین النهرین واقع است، مردود است. (قاموس کتاب مقدس). و آن از شهرهای نامی سومر بود. (ایران باستان ص ۱۱۳).
کلمات همقافیه با «ارک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر