معنی ارژن
6 بازدید
[ اَ ژَ ] (اِ) ارزن. ارزه. ارجن. ارجَنک. ارجان. درختی است با چوبی سخت که از وی کمان سازند. نوعی بادام کوهی است . درختچه ای از نوع بادام وحشی در نقاط خشک کوهستانی حوالی طهران و فارس. بادِم. تنگرس. تنگس. بیو. بیف. بخورک . قسمی از درخت بادام کوهی است که در غایت تلخی باشد و آنرا ارجن نیز خوانند و در دواها بکار برند و پوست او را بر کمان و بتوی تیر بپیچند و او را تور گویند و از چوب آن عصا سازند. (جهانگیری) (برهان). لکن از قطعهٔ ذیل برمی آید که ارژن نوعی از میوه های خوردنی است : هم از خوردنیها و هرگونه ساز که ما را بیاید بروز دراز... همان ارژن و پسته و ناردان بیارد یک موبد کاردان.فردوسی. دی محتسبی ز راه بگذشت بر دست گرفته چوب ارژن. (از جهانگیری).[ اَ ژَ ] (اِخ) (دشت...) ارزن. رجوع به ارزن شود.
کلمات همقافیه با «ارژن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژن» برای سرودن شعر