معنی اروی

معنی اروی

7 بازدید
[ اَ وا ] (ع اِ) جِ اُرْویّة، به معنی بز کوهی ماده و آن جمع کثرت است بر غیرقیاس. (منتهی الارب). یاقوت گوید: اروی، و هو فی الاصل جمع ارویة و هو الانثی من الوعل و هو افعولة الا انهم قلبوا الواو الثانیة یاءً و أدغموها فی التی بعدها و کسروا الاولی لتسلم الیاء و تقول ثلاث اراوی فاذا کسرت فهی الاروی علی افعل بغیر قیاس و به سمیت المرأة. (معجم البلدان در کلمهٔ اروی).
[ اَ وا ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رَیّ و رِوی ََ. سیراب تر. - امثال: اروی من الحوت. اروی من النعامة؛ لانها ترید الماء فان رائته شربته عبثاً. اروی من النمل؛ لانها تکون فی الفلوات. اروی من بکر هبنقة؛ هو یزیدبن ثروان و هو الذی یحمق و کان بکره یصدر عن الماء مع الصادر و قد روی ثم یَرد مع الوارد قبل ان یصل الی الکلأ. اروی من حیة؛ لانها تکون فی القفار فلاتشرب الماء و لاتریده. اروی من ضبّ؛ چه او آب نخورد و استنشاق باد سرد او را بس باشد. اروی من معجل اَسعد؛ وی مردی احمق بود و در غدیری افتاد، پس پسر عموی خود اسعد را ندا کرد و گفت ویلک ناولنی شیئاً اشرب الماء و همچنین فریاد میکرد تا غرق شد و اصمعی در کتاب امثال خویش گوید اروی من معجل اسعد مشدداً و المعجل الذی یجلب الابل جلبة ثم یحدرها الی اهل الماء قبل ان ترد الابل. اصمعی لفظ مزبور را شرح کرده ولی قصهٔ مثل را نیاورده است و اسعد بدین تأویل قبیله ای است. (مجمع الامثال میدانی). الجرعُ اَروی و الرشف اَنقع. || نعت تفضیلی از روایت. بسیارروایت تر. روایت کننده تر. راوی تر: و یقول ابوسعید اروی من ابی علی و اکثر تحققاً بالروایة و اثری منه فیها. (معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج ۳ ص ۱۹ س ۸). ابوسعید اجمع لشمل العلم و انظم لمذاهب العرب و ادخل فی کل باب و اخرج عن کل طریق و الزم للجادّة الوسطی فی الدین و الخلق و اروی للحدیث و اقضی فی الاحکام. (معجم الادباء یاقوت، در ترجمهٔ حسن بن عبداللََّه ابوسعید السیرافی چ مارگلیوث قسم اول از جزء ۳ ص ۹۹ س ۱۷).
[ اَ وا ] (اِخ) نامی از نامهای زنان عرب، از جمله نام مادر عثمان. (از منتهی الارب).
[ اَ وا ] (اِخ) نام دهی است بمرو. (منتهی الارب). یکی از قرای مرو بدوفرسنگی آن و ابوالعباس احمدبن محمدبن عمیرةبن عمروبن یحیی بن سلیم الارواوی بدان منسوبست. (معجم البلدان). || آبی قرب عقیق نزدیک هاجر و آنرا مثلثة اروی نامند و آب مزبور از آن فزاره است و شاعر گوید: و انّ بأروی معدناً لو حضرته لاصبحت غنیاناً کثیرالدراهم.(معجم البلدان). و آن براه مکه است. (منتهی الارب).
[ ] (اِخ) ابن الندیم در فصل اسماء الکتب المؤلفة فی المواعظ و الآداب و الحکم للفرس و الروم آرد: کتاب اروی و ذکر دیرها و ما تکلمت به من الحکمة. (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص ۴۳۹).
[ اِرْ ] (اِخ) کرسی اُب از ناحیهٔ تری قرب آرمانس، دارای ۱۱۶۹ تن سکنه و راه آهن از آن گذرد.
[ اَ وا ] (اِخ) بنت الحارث، دختر حارث بن عبدالمطلب و دخترعموی رسول صلوات اللََّه علیه، صحابیه بود. و او پس از رحلت علی بن ابی طالب (ع) حیات داشت، و او معامله و رفتار معاویه و مروان بن حکم و عمروبن عاص را نسبت به اهل بیت طهارت بشدت انتقاد و تقبیح و ملامت میکرد. (قاموس الاعلام ترکی). وفات او در حدود سال ۵۰ هـ . ق. بود. (الاعلام زرکلی).
[ اَ وا ] (اِخ) بنت انیس، صحابیه. وی بنفرین سعیدبن زید که یکی از عشرهٔ مبشره است، نابینا شد و عاقبت بچاه افتاد و وفات یافت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ اَ وا ] (اِخ) بنت عبدالمطلب خالهٔ رسول اللََّه (ص). صحابیه و شاعره بود. این دو بیت از مرثیه ای است که در رثاء پدر خویش عبدالمطلب سروده: بکت عینی و حقّ لها البکاء علی سمح سجیته الحیاء علی سهل الخلیفة ابطحیّ کریم الخیم نیته العلاء.(قاموس الاعلام ترکی). وفات او در سنهٔ ۱۵ هـ . ق. بود. (اعلام زرکلی). و رجوع بعقد الفرید چ محمد سعید العریان ج ۱ ص ۳۴۱ و ج ۵ ص ۷ شود.
[ اَ وا ] (اِخ) بنت کربز والدهٔ خلیفهٔ سوم و ولیدبن عقبهٔ صحابی و دختر امّ حکیم بیضا بنت عبدالمطلب یعنی دختر خالهٔ رسول اللََّه (ص). صحابیه است. (قاموس الاعلام ترکی). و عثمان را بدین مناسبت ابن اروی گویند. رجوع بعقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۲ ص ۲۳۸ و ج ۵ ص ۴۱ شود.
[ اَ وا ] (اِخ) بنت منصور الحمیریة. منصور خلیفهٔ عباسی او را تزویج کرد و محمد (مهدی) و جعفر فرزندان منصور از این زن باشند. (عقد الفرید چ محمد سعید العریان ج ۵ ص ۳۹۳).

کلمات هم‌قافیه با «اروی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید