معنی اروک
5 بازدید
[ اُ ] (ع مص) چریدن شتر درخت اراک را. (تاج المصادر بیهقی). لازم گرفتن شتر اراک را. پیوسته در شوره بودن. (تاج المصادر بیهقی). || رسیدن شتر بهر درخت که باشد و اقامت کردن در خوردن آن. || مقیم شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). ایستادن. || به شدن جراحت. بهتر شدن جراحت. (تاج المصادر بیهقی). فرونشستن آماس جراحت.[ ] (اِ) به معنی زیه و لثه است: علیق ثمره اش بتوت ماند... اروک را سخت کند و ریش دهن ببرد. (نزهة القلوب). رجوع به علیق در تحفهٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویة شود. در گوناباد خراسان آروک گویند.[ اَ ] (ترکی، اِ) بترکی مشمش است. زردآلو. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به اروق شود.[ اُ ] (اِخ) شهر معروف باستانی بابل که اکنون خرابهٔ آن بنام وَرَکَه نامیده میشود.[ اَ ] (اِخ) ذواروک؛ وادیی است در بلاد عرب. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اروک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر