معنی اروق
6 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) اسبی که سوار آن نیزه را میان هر دو گوش آن دراز کرده باشد. (منتهی الارب). مقابل اَجمّ. || آنکه دو دندان علیای او دراز باشد. (منتهی الارب). درازدندان. (زوزنی). دندان دراز. (مهذب الاسماء). ج، روق. (منتهی الارب).[ اَ ] (ترکی -مغولی، اِ) اروغ. اولاد. احفاد. خاندان: و گفت خدای بزرگ چنگیزخان و اروق او را برکشید. (جامع التواریخ رشیدی).[ اَ ] (ترکی، اِ) به ترکی مشمش است. (فهرست مخزن الادویة). اروک. (تحفهٔ حکیم مؤمن). زردآلو. و امروز ترکان اَریک گویند.[ ] (اِخ) برادر بوقا معاصر سلطان احمد و ارغون ایلخانان ایران. و اروق حاکم بغداد بود. (حبیب السیر جزو ۱ از ج ۳ ص ۴۳ و ۴۴).
کلمات همقافیه با «اروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر