معنی اروغ
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) آرغ. آروغ. رجک. آجل. جشاء. باد گلو: گیرد چو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل . - اروغ کردن؛ آروغ زدن. (شعوری).[ اَ وَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رَوْغ. دونده تر. || نعت تفضیلی از مراوغه. فریبنده تر. مکارتر. - امثال: اروغ من ثعالة و من ذنب الثعلب. (؟). قال طرفة: کل خلیل کنت خاللته لاترک اللََّه له واضحة کلهم اروغ من ثعلب ما اشبه اللیلة بالبارحة.(مجمع الامثال میدانی).[ اُ ] (ترکی -مغولی، اِ) خاندان. خویش و تبار. نسل و اعقاب و آل و احفاد. (شعوری): اروغ و اولاد و احفاد چنگیزخان. (جهانگشای جوینی). اکنون که اکثر اقالیم در تحت تصرف و فرمان اروغ چنگیزخان... (جهانگشای جوینی). طائفهٔ مغولان پیش از آنک کوس دولت چنگیزخان و اروغ او فروکوبند... (جهانگشای جوینی). بفر دولت... چنگیزخان و اروغ او کار مغول از آن چنان مضایق... بامثال چنین وسعت... رسیده است. (جهانگشای جوینی). تا سرحدّ ماچین و اقصای چین که مقر سریر مملکت و اروغ اسباط چنگیزخان است. (جهانگشای جوینی). فرمانروایی چنگیزخان و اروغ او. (جامع التواریخ رشیدی). اکناف ربع مسکون در تحت فرمان ما و اروغ چنگیزخان است. (رشیدی). غرض از ترتیب این مقدمه... که مشتمل است بر ذکر تواریخ... چنگیزخان و آباء و اجداد... و اولاد و اروغ نامدار. (رشیدی). داستان جغتای خان پسر دوم چنگیزخان و اروغ او. (رشیدی). داستان جوجی خان پسر مهین چنگیزخان و اروغ او. (رشیدی). نوبت خانیت و پادشاهی عالم بچنگیزخان و اروغ بزرگوار و اخلاف نامدار او رسید. (رشیدی). در بیان داستانهای چنگیزخان و اروغ نامدار او که بعضی قاآن هر عهد شده اند و پادشاهی معین نیافته... (رشیدی). و بیضهٔ حوزهٔ ممالک را... باروغ نامدار و اخلاف بزرگوار باقی گذاشت. (رشیدی).و رجوع به اوروق شود.
کلمات همقافیه با «اروغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر