معنی اروس
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) متاع. کالا. (برهان) (جهانگیری). اسباب. (برهان). آخریان : یک روز چارپای ببردستم از گله روز دگر اروس و قماش از نهاندره. پوربهای جامی.[ ] (ص) روشن و صیقل زده. (در سه نسخهٔ خطی منتخب اللغات). و جای دیگر دیده نشد.[ اِ رُسْ ] (اِخ) در اساطیر قدیمهٔ یونان نام خداوند عشق است. لاطینیان آنرا کوپیدون میگفتند. رجوع به کوپیدون شود.[ اُ ] (اِخ) رومی. او راست کتابی در نیرنجات. (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص ۴۳۴). و شاید وی همان اریوس بن اصطفانوس بن بطلینس رومی از علمای عزائم باشد. (الفهرست ص ۴۳۱).
کلمات همقافیه با «اروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر