معنی اره

معنی اره

5 بازدید
[ اِ رَ ] (ع اِ) آتش یا آتشدان یا برافروختگی آتش یا شدت آن. (منتهی الارب). آتشکده. || گوشت خشک. (منتهی الارب). گوشت خشک کرده شده به آفتاب. || گوشت اندک بریان کرده. || گوشت که در سرکه یک جوش داده در سفر همراه برند. (منتهی الارب). ج، اِرون (مهذب الاسماء) (منتهی الارب)، اِرات. (تاج العروس).
[ اَ رَ / رِ / اَرْ رَ / رِ ] (اِ) ابزاری درودگران را از آهن بشکل تیغه ای بلند و باریک که دسته ای چوبین دارد و یک لبهٔ آن دندانه دار و تیز است که در بریدن چوب و آهن و جز آن بکار رود. و به تازی منشار خوانند. (صحاح الفرس). یوسه. منشار. مِقطل. شَبوث. کُلاّب. کَلّوب. (منتهی الارب). مخفف آن «ار» است. رجوع به ار شود: بیوراسب به پادشاهی بنشست و عاقبت او را بدست آورد و به ارّه بدو نیم کرد. چو بشناخت آهنگری پیشه کرد پس آنگه از آن اره و تیشه کرد.فردوسی. چو ضحاکش آورد ناگه بچنگ یکایک ندادش زمانی درنگ به ارّه مر او را بدو نیم کرد جهان را از او پاک و بی بیم کرد.فردوسی. چنین آمد از گفتهٔ باستان وز آن کاگه از راز این داستان که ضحاک ناگه گرفتش بچین به اره بدو نیم کردش بکین.اسدی. بهر دیار که در چشم خلق خوار شدی سبک سفر کن از آنجا برو بجای دگر درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای نه جور اره کشیدیّ و نه جفای تبر.انوری. بارّهٔ پدر و مثقب و کمانه و مقل بخط مهرهٔ گردون و پرهٔ دولاب.خاقانی. نه زخم تیشهٔ ایام دیده نه رنج ارّهٔ دوران کشیده.جامی. میوه چون بخشی ای درخت بما ارّهٔ منتش منه بر پا.مکتبی. چو از جام شد پنجهٔ جم جدا بفرقش کشید ارّه دست بلا.ظهوری. سرو گر جلوه کند پیش قد رعنایش قمری از شهپر خود ارّه نهد برپایش.صائب. <۵۳۰۶۴۰۰۲۰۱۱۹۴۱۰۱>... ارّه در تصاویر آثار مصر نیز دیده شده و از کتاب مقدس مستفاد میشود که اسرائیلیان چوب و سنگ را اره میکردند (اشعیا ۱۰: ۱۵ و اول پادشاهان ۷: ۹). و اسرا را نیز با ارّه عذاب میکردند. (دوم سموئیل ۱۲: ۳۱ و اول تواریخ ۲۰: ۳ و رسالهٔ عبرانیان ۱۱: ۳۷). گویند که قوم یهود اشعیای نبی را با اره دوپاره کردند. (قاموس کتاب مقدس). - ارّهٔ تَربُر؛ ارّهٔ مخصوص بریدن درختان تر. - ارّه کردن و ارّه کشیدن؛ بریدن چیزها به ارّه. - ارّه گذاشتن و گذاردن؛ نهادن ارّه بر چیزی بریدن را و مجازاً بشدت رنجه داشتن و سخت شکنجه کردن : گر احتیاج اره گذارد بتارکش غیرت کجا به همچو خودی التجا برد.صائب. - ارّهٔ ماردندان؛ نوعی اره که دندانه های آن مانند دندان مار ریز و تیز است. - مثل ارّه؛ ناهموار و خشن و زبر.

کلمات هم‌قافیه با «اره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید