معنی ارنب
6 بازدید
[ اَ نَ ] (ع اِ) خرگوش. (صراح) (غیاث). توشقان. دوشان. خرگوش نر یا خرگوش ماده. و یا خرگوش ماده را ارنب و نر را خزز گویند. (منتهی الارب). ج، اَرانِب، اَران. (منتهی الارب). ارنب بالیونانیة لاغوس و اللطینیة لابره و العربیة خزز و البربریة بابرزست و السریانیة أرنبا و العبریة أرنبست و الاغریقیة و الفارسیة لغوس. رجوع به تذکرهٔ ضریر انطاکی و البیان و التبیین چ سندوبی ص ۳۳ و ۳۴ و ۴۰ و ۱۱۸ و رجوع به ارنب بری و خرگوش شود: بی فروغت روز روشن هم شب است بی پناهت شیر اسیر ارنب است.مولوی. - ارنب اهلی ؛ خرگوش رام. || کلا کموش کوتاه دم. (منتهی الارب). || نوعی از زیور. (منتهی الارب). قسمی از زیور زنان. || سربینی مردم. (مهذب الاسماء). ارنبة. || ریگ پشته. (کنز اللغات). پشتهٔ ریگ. (منتخب اللغات). || نام گیاهی است. (کنز اللغات) (کشف اللغات) (شمس اللغات) (منتخب اللغات). داروئی است. (مؤید الفضلاء از زفان گویا). || گورخر. (مؤید الفضلاء از دستور).[ اَ نَ ] (اِخ) صورتی فلکی از صور جنوب و آنرا بر مثال خرگوش توهم کرده اند و کواکب آن دوازده است. (جهان دانش). نام صورت چهارم از چهارده صورت فلکی جنوبی. (مفاتیح). و آن در زیر پای جبار است و چهار ستارهٔ عرش الجوزا و ستارهٔ ارنب در همین صورت است و آنرا بفارسی خرگوش یا خرگوش فلک گویند. || نام ستاره ای از قدر سیُّم در صورت ارنب.[ اَ نَ ] (ع اِ) نامی از نامهای زنان عرب. (منتهی الارب) (شمس اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ارنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر