معنی ارمد
5 بازدید
[ اَ مَ ] (ع ص) خاکسترگون. (منتهی الأرب). خاکستررنگ. خاکستری. || صاحب رَمَد، یعنی کسی که چشم او درد کند با سرخی و سیلان آب. (غیاث اللغات). چشم دردگرفته. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رمدیافته. چشم دردمند. خداوند درد چشم. دردگین چشم. مرد بیمارچشم. (منتهی الأرب). رَمِد. مُرمَد: مرد هنرمند کش خرد نبود یار باشد چون دیده ای که باشد ارمد. (منسوب به منوچهری). || رمادٌ ارمد؛ کثیر دقیق جداً، او هالک. (اقرب الموارد). خاکستر نیک باریک. (منتهی الأرب). مانند خردخاکشی در تداوم عوام.
کلمات همقافیه با «ارمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر