معنی ارماء
8 بازدید
[ اَ ] (ع ص) ارضِ ارماء؛ زمینی که در آن نه بیخ درخت مانده باشد نه شاخ آن، و آنرا ارض مأرومه نیز گویند. خالی و تهی و ویران.[ اَ ] (ع اِ) جِ رَمیّ.[ اِ ] (ع مص) ربا دادن. || افزون کردن. || انداختن. (منتهی الأرب). افکندن. بیوکندن. (زوزنی). || ارماء از فَرَس؛ فرودافکندن از اسب. اِلقاء. || ارماء بر ستین و غیره؛ افزون شدن بر شصت و جز آن. (از منتهی الأرب). || ارماء ببلاد؛ بیرون آوردن کسی و دور انداختن او از وطن. (از منتهی الأرب). || نزدیک گردیدن به. (از منتهی الأرب). || افزون شدن. (زوزنی). زیاده شدن: اَرْمَأَ علی مِأةٍ؛ زیاده شد بر صد. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «ارماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر