معنی ارقان
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) به لغت رومی حنائی باشد که بر دست و پا بندند. خوردن نیم مثقال از آن قولنج را بگشاید. گویند چون طفلی را ابتدای آبله برآوردن باشد قدری بر کف پای او مالند، ایمن بود از آن که آبله از چشم او برآید و به این معنی بجای نون، قاف هم به نظر آمده است. (برهان قاطع). || به لغت مغرب الاقصی نوعی از بادام کوهی است که آن را لوزالبربر گویند و روغن آن را زیت الهرجان خوانند. (برهان). لوزالسودان. ارجن. ارژن. بادام تهله. بخورک. ارجان. روغن جلّوز. رجوع به ارجان شود.[ اِ ] (ع اِ) درختی است سرخ. || حنا. رقون. رقان. ایرقان. فعیولیون. برنا. یرنا. یران. (اختیارات بدیعی). رجوع به حنا شود. || زعفران. || دم الاخوین. خون سیاوشان. || زنگ (در غلّه). آفتی که بکشت رسد و آن را یرقان نیز گویند. (مؤید الفضلاء). یَرّقان. (محمودبن عمر ربنجنی). (در آدمی) زردی. صفار، بیماری در انسان. بیماری روده. (مؤید الفضلاء). زریر. (مهذب الاسماء). رجوع به یرقان شود.[ اِ ] (ع مص) خضاب کردن بحنا یا زعفران. (منتهی الارب). || ارقان طعام؛ نیک مرغن کردن آن (؟). (منتهی الارب): ارقن الطعام؛ رواه بالدسم. (تاج العروس). || آلوده شدن بزعفران.
کلمات همقافیه با «ارقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر