معنی ارق
7 بازدید
[ اَ ] (اِ) نهر و گذر آب. و در لهجهٔ آذری اَرخ است به معنی جوی و نهر.[ اَ رَ ] (ع مص) بیداری شب. بیخواب ماندن بشب. بی خواب شدن. (زوزنی). بیخوابی.[ اَ رِ ] (ع ص) بیخواب. بیخواب شده. بیدار. آرِق.[ اَ رَق ق ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رقیق. رقیق تر. تُنُک تر. اَدَق. شفاف تر. باریکتر. (غیاث اللغات). - امثال : ارقُّ من الماء. ارقُّ من النسیم. ارقُّ من الهواء. ارقُّ من دمع الغمام. ارقُّ من دمع المستهام. ارقُّ من دمعةالشیعیة. ارقُّ من دین القرامطة. ارقُّ من رداءالشجاع. ارقُّ من رقراق السراب. ارقُّ من ریق النحل. ارقُّ من سحاءالبیض. ارقُّ من غِرقی البیض. || شفاف. (غیاث اللغات).[ ] (اِخ) موضعی به سیستان. (نخبةالدهر دمشقی چ لیبسک ص ۱۸۳).
کلمات همقافیه با «ارق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر