معنی ارفاد
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) یاری دادن. (منتهی الأرب). اعانة. (تاج المصادر بیهقی). || دادن چیزی. (منتهی الأرب). اعطاء. (تاج المصادر بیهقی). || رفاده (جراحت بند و رگ بند) ساختن ستور را. رفاده ساختن برای ستور. (منتهی الأرب).[ اَ ] (اِخ) قریه ای است بزرگ از ناحیهٔ حلب از نواحی عزاز و یاقوت گوید در عصر ما جمعی بدان منسوبند از جمله ابوالحسن علی بن الحسن الأرفادی، یکی از فقهای شیعه مقیم مصر. (معجم البلدان). در قاموس کتاب مقدس آمده: ارفاد (حصاردار) (اشعیا ۱۰:۹) شهری است در سوریه که همواره با حماه و گاهی با دمشق و صیدون ذکر میشود. جدیداً بتوسط علمای معرفةالارض محل آن در تلّ ارفاد که سه فرسخ از حلب دور است، پیدا شده. این محل سابقاً دارای اهمیت بوده و چندین بار دستخوش غارت آشوریان شده است (ارمیا ۴۹:۲۳، اشعیا ۳۶:۱۹ و ۳۷:۱۳ و دوم پادشاهان ۱۸:۳۴) و رجوع به ارواد و المعرب جوالیقی (چ احمد محمد شاکر ص ۲۹) شود.
کلمات همقافیه با «ارفاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر