معنی ارغونشاه
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) از امرای ملک اشرف. و ملک اشرف او را بطلب شیخ صدرالدّین موسی بجانب اردبیل فرستاد ولی شیخ پیش از رسیدن ارغونشاه روضهٔ مقدسه (قبر شیخ صفی) را وداع و بسوی گیلان نهضت کرد. (حبط ج ۲ ص ۳۲۷).[ اَ ] (اِخ) ابن امیرنوروز غازی از امرای اواخر دورهٔ مغول و سپس نایب طغاتیمورخان. رجوع به حبط ج ۲ ص ۷۸ و فهرست تاریخ مغول و فهرست ذیل جامع التواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو شود.[ اَ ] (اِخ) اختاجی (امیر...) از امرای امیرتیمور گورکان. رجوع به حبط ج ۲ ص ۱۵۱، ۱۷۲، ۱۷۴، ۱۷۵، ۱۷۶، ۱۷۹، ۱۸۰، ۲۰۳ و ۲۰۵ شود و ظاهراً وی همان ارغونشاه بوردالبعی است که خوندمیر گوید. (حبط ج ۲ ص ۱۳۳). امیرتیمور وی را با لشکری به ترند فرستاد (سنهٔ ۷۷۳ هـ . ق.) تا زنده چشم را که به اغوای خان زاده ابوالمعالی ترمدی یاغی شده و در آن حدود دست بغارت و تاراج زده بود، دفع کند.[ اَ ] (اِخ) بوردالبعی. رجوع به ارغونشاه اختاجی شود.[ اَ ] (اِخ) جانی قربانی حاکم نیشابور. وی را با امیروجه الدّین مسعود سربداری مقاتله روی داد و امیرمسعود ظفر یافت و آن ولایت را ضبط کرد و ارغونشاه نیشابور را بازگذاشته نزد طغاتیمورخان به جرجان رفت و پسرش محمدبیک بعضی از ولایات خراسان را محکم ساخته بخوف و بیم روزگار میگذرانید. (حبط ج ۲ ص ۱۱۳ و ۱۱۴).
کلمات همقافیه با «ارغونشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر