معنی ارغون
5 بازدید
[ اَ ] (معرب، اِ) ارغن. (جهانگیری). ارغنون. (شعوری). مخفف ارغنون. (برهان). رجوع به ارغن و ارغنون شود. || (ص) اسب تند و تیز. (جهانگیری) (برهان). قسمی از اسپ تند و تیز. (رشیدی): چنان تاخت ارغون پولادسم که در گنبد از گرد شد، ماه گم.اسدی. هزار اسب دیگر بزرین ستام از ارغون و از تازی تیزگام.اسدی. ترا چه نالهٔ کوس و چه نالهٔ ارغن بروز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون. قطران. || اسپی که از جانبی ترکی و از جانبی تازی بود. (آنندراج).[ اَ ] (اِخ) بزبان ترک نام نوعی از ترکان باشد. (جهانگیری). نام قومی است از اتراک ترکستان. (شعوری). قبیله ای از ترکان. (رشیدی).[ اَ ] (اِخ) (امیر... آقا) وی از دبیران اوگتای بود، و قاآن او را در موقعی که بین گرگوز و پسر جنتمور اختلاف بروز کرده بود، در جزء فرستادگان خود به خراسان روانه داشت و پس از اصلاح کار گرگوز، امیرارغون بفرمان اوگتای بنیابت او برقرار شد و چون گرگوز دستگیر و مقتول گردید، توراکیناخاتون حکومت ممالکی را که در تصرف گرگوز بود از شط جیحون تا حدود فارس و گرجستان و موصل و بلاد روم به امیرارغون واگذاشت و شرف الدین نیز بسمت وزارت او نامزد گردید. امیرارغون در سال ۶۴۱ هـ . ق. به خراسان آمد و از آنجا عازم عراق و آذربایجان گردید و دست سرداران بزرگ مغول مثل جورماغون و بایجو را که به استبداد و ظلم در آن حدود با مردم معامله میکردند، کوتاه کرد و از جانب خود عمال و منشیان گذاشت و با عامهٔ اهالی برفق و عدالت رفتار کرد و سلاطین و ملوک اطراف پیش او نمایندگانی به اظهار دوستی و اطاعت فرستادند. وی بهاءالدین جوینی را بنیابت خود در ممالک آذربایجان و گرجستان و روم منصوب کرد و به طوس برگشت و در این تاریخ شرف الدین وزیر درگذشته بود. (تاریخ مغول ص ۱۶۹-۱۷۰). وی قریب پانزده سال از حدود سنهٔ ۶۴۱ هـ . ق. تا حدود سنهٔ ۶۵۴ هـ . ق. که هولاکو به ایران آمد، از جانب گیوک خان بن اوگتای قاآن حاکم عامّ جمیع ولایات واقعه در غربی جیحون یعنی ممالک خراسان و مازندران و قسمتی از هندوستان و عراق و فارس و کرمان و لور و ارّان و آذربیجان و گرجستان و موصل و حلب بود و پس از رسیدن هولاکو به ایران ارغون یکی از امرا و سرداران هولاکو گردید و بالاخره در ۲۵ ذی الحجهٔ سنهٔ ۶۷۳ هـ . ق. در مرغزار رادکان طوس وفات یافت و امیرنوروز معروف که اسلام آوردن غازان خان بسعی و همت او بود، پسر همین امیرارغون است. امیرارغون در مدت حکومت خود در ایران برای بازدادن محاسبات اموال یا دفع تهمتهای اعادی پنج یا شش مرتبه به اردو یعنی دربار پادشاهان مغول که غالباً در قراقورم پایتخت مغولستان بود، سفر کرد و در غالب این سفرها علاءالدین عطاملک جوینی را که دبیر مخصوص وی بود، در مصاحبت خود میبرده است. رجوع به جهانگشای جوینی چ محمد قزوینی ج ۱ صص کا-کب و فهرست ج ۱ و ۲ و سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۳۹ و ۱۶۴ و حبط ج ۲ ص ۱۸، ۲۱، ۲۸، ۳۲، ۳۶ شود.[ اَ ] (اِخ) نوکر مولانا قطب الدین که از جانب امیر تیمور، آنگاه که متوجه روم بود، جهت استخلاص اموال شیراز و افراغ محاسبات آن ولایت تعیین شد و مولوی بدان جانب شتافته ببهانهٔ نثار و پیشکش مبلغ سیصدهزار دینار کپکی از رعایا و محترفات بستاند و مولانا صاعد که در آن اوان از فارس آمده بود، این صورت را بعرض رسانیده حکم شد که شیخ درویش اللهی آن جناب را دوشاخه دزدلانه کرده بشیراز برد و آن وجوه را از وی ستانده بصاحبان مال رساند و نوکرش ارغون را که با مردم تعظم کرده بود از حلق بیاویزد و شیخ درویش متوجه شیراز گشته چون بمقصد رسید ارغون را بر دار اعتبار کشید. (حبط ج ۲ ص ۱۶۹).[ اَ ] (اِخ) ناحیهٔ قدیم شمال شرقی اسپانیا که امروزه شامل ایالات هوئِسکا، سرقسطه و تروئِل میشود: و مدینة طمریس و مدینة یاقة و مدینة سنجیلی و مدینة ارغون و غرنتاله و اربونة علی البحر الرومی و هذه جملة ما فتحه المسلمون فی صدرالاسلام. (نخبةالدهر دمشقی ص ۲۴۶). و الاقلیم الخامس یمرّ علی طلیطلة و سرقسطة و ما فی سمتها الی بلاد ارغون التی فی جنوبها برشلونة. (نفح الطیب ج ۱ ص ۶۸ س ۱۴). و رجوع به اَراگن شود.[ اَ ] (اِخ) موضعی است. (آنندراج از ظفرنامهٔ شرف الدین علی یزدی).[ اَ ] (اِخ) (غروق...) موضعی است. (حبط ج ۲ ص ۱۸۲).[ اَ ] (اِخ) وی از طرف میرزا سلطان حسین حاکم استراباد بود. (سال ۸۶۵ هـ . ق.). رجوع به عبدالرحمن ارغون شود.[ اَ ] (اِخ) رجوع به محمد باقر (امیر...) ارغون شود.[ اَ ] (اِخ) رجوع به محمد مقیم (امیر...) ابن امیر ذوالنون ارغون شود.[ اَ ] (اِخ) رجوع به محمدسعید (امیر...) ارغون شود.[ اَ ] (اِخ) ملک. رجوع به ارسلان ارغون و تتمهٔ صوان الحکمه شود.
کلمات همقافیه با «ارغون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر