معنی ارغان
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گوش داشتن و قبول کردن سخن. (منتهی الأرب). گوش بسخن کردن. || خورانیدن کسی را. (منتهی الأرب). || در طمع انداختن. (کنزاللغات). || ارغان امر؛ آسان و سبک گردانیدن کار.[ اَرْ رَ ] (اِخ) ارجان. شهری است بناحیت پارس بزرگ و خرم و با خواسته و نعمت فراخ و هوائی درست. بروستای وی چاه آبی است که ژرفی وی همه جهان نتواند دانست و از وی مقدار یک آسیا آب برآید و بر روی زمین برود و از این شهر دوشاب نیک خیزد. (حدود العالم). یاقوت گوید: عامهٔ عجم ارّجان را ارغان گویند. رجوع به ارجان و المعرب جوالیقی چ احمد محمد شاکر ص ۳۰ شود.
کلمات همقافیه با «ارغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر