معنی ارغام
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بخاک رسانیدن. (غیاث اللغات). بخاک چسبانیدن. بخاک مالیدن. در خاک افکندن چیزی را از دست یا دهان. || خاک آلود کردن بینی کسی را. بینی کسی را بر خاک مالیدن: ارغم اللََّه انفه؛ ای الصقه بالرغام؛ یعنی بخاک مالد خدای بینی او را. || خشم کردن بر: ارغمه اللََّه. (منتهی الأرب). || بخشم آوردن. || خوار کردن. (غیاث اللغات). خوار گردانیدن. ذلیل کردن. || سیاه کردن. (آنندراج).[ اَ ] (اِ) ارغا. (جهانگیری). ارغاو. ارغاب. ارغاف. جوی آب : فرازش پر از خون چو کوه طبرخون نشیبش ز اشکم چو ارغام و آغر. عمعق (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «ارغام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر