معنی ارغاب
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) جوی آب. رودخانه. (برهان) (آنندراج). ارغا. (جهانگیری) (برهان): فرازش پر از خون چو کوه طبرخون نشیبش ز اشکم چو ارغاب و آغر.عمعق. ز هر دو دیده دو ارغاب خون شده ست روان. سوزنی. آنکه از عشوه های او ارغاب میدهد تشنه را فریب سراب. سیف (از فرهنگ رشیدی).[ اِ ] (ع مص) راغب کردن. (منتهی الأرب). راغب گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). طالب گردانیدن. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «ارغاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر