معنی ارعن
7 بازدید
[ اَ عَ ] (ع ص) نادان. ابله. احمق. مرد گول زودسخن. || فروهشته گوشت و سست. (منتهی الأرب). مسترخی. || دراز بی عقل. احمق دراز. دراز احمق. (زمخشری). مؤنث: رَعْناء. || جیش ارعن؛ لشکر گران بسیار. (منتهی الأرب). آن لشکر که بپارهٔ کوه ماند. (مهذب الاسماء). لشکر کوهی. سپاهی گران. جیش عظیم. || (ن تف) نعت تفضیلی از رعن. - امثال: ارعن من هواءالبصرة؛ الرعن الاسترخاء و الاضطراب و قال: و دخلوها رحلة فیها رعن، و انما وصفوا هواها بذلک لاضطراب فیها و سرعة تغیره. (مجمع الامثال میدانی).
کلمات همقافیه با «ارعن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عن» برای سرودن شعر