معنی ارعاف
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) شتابانیدن. (منتهی الأرب) (تاج المصادر بیهقی). شتابانیدن کسی را. || رعاف آوردن. خون بینی را سبب شدن. خون از بینی بیاوردن. (تاج المصادر بیهقی). || مملو کردن: ارعاف قِربة؛ پر کردن مشک. (منتهی الأرب) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ارعاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر