معنی ارعاء
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ رِعی. علف ها. گیاه ها.[ اِ ] (ع مص) رویانیدن گیاه. (تاج المصادر بیهقی). چرانیدن ستور را: ارعی اللََّه الماشیة؛ یعنی برویاند خدای علف را تا بچرد آنرا ستور. (منتهی الأرب). || ارعاء مکان؛ چراگاه کردن جایی را. || گوش بکسی داشتن. (منتهی الأرب). گوش فاداشتن. (زوزنی). گوش فراداشتن. (تاج المصادر بیهقی). گوش دادن سخن کسی را. استماع. گوش بسوی چیزی داشتن. || ارعاء بر کسی؛ مهربانی بدو کردن. (منتهی الأرب). || بخشودن. (منتهی الأرب). ببخشودن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). رعایت و مرحمت کردن. || باقی داشتن. (منتهی الأرب). || ارعاء ارض؛ بسیارگیاه شدن آن. بسیارعلف شدن زمین. (منتهی الأرب). || آزرم داشتن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «ارعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر