معنی ارطی
5 بازدید
[ اَ طا / اَ ] (ع اِ) بلغت رومی درخت وزک را گویند که پده است و بعربی غرب خوانند. (برهان قاطع). درختی است که شکوفهٔ آن مانند شکوفهٔ بید و برگش پهن است و برِ آن تلخ و مانند عناب و تر و تازهٔ آنرا شتر میخورد. بیخهایش سرخ است. (آنندراج). گیاهی است که به آن پوست پیرایند. (مهذب الاسماء). درختی است که بدان ادیم را دبغه کنند. درختی است از درختان ریگ. (منتهی الأرب). درختی است که در ریگ روید و شبیه غصنی باشد و بقدر بالای مردی شود و گلش چون گل بید، لکن خردتر باشد و بویش خوش باشد و میوه اش چون عناب باشد و مزهٔ تلخ دارد و ریشهٔ آن سرخ است. شورتاغ. شورتاخ. شورطاغ سپید. گز سرخ . سپیدار. (مؤید الفضلاء). بُسُنگل. (دستوراللغه). سپنگل. (نسخه ای از دستوراللغه). سنبگل. (نسخه ای از دستوراللغه). اسکنبیل: اِذا الارطی توسّد ابردَیه خدود جوازِی بالرّمل عین.شماخ بن ضرار. (البیان و التبیین چ حسن السندوبی ج ۲ ص ۱۹۶، ۱۲۷). بار آنرا بعربی عبل گویند. (منتهی الأرب). واحد آن: ارطاة. ج، ارطیات، اراطی، اراطٍ. رجوع به اسکنبیل شود.[ اُ ] (معرب، اِ) شریان بزرگ که از دل برآمده است و دو شاخ از وی برخاسته است، یک شاخ که بزرگتر است گرد دل اندرگشته است و اندر وی پراکنده شده و شاخ دیگر سوی تجویف راست دل آمده و<۵۳۰۶۴۰۰۲۰۱۱۸۶۸۰۱>... اندر وی پراکنده شده است و باقی به دو بخش شده است یکی بزرگتر و یکی خردتر، بزرگتر سوی زیر فرود آمده است و دیگر بسوی بالا آمده است باذن اللََّه عز و جل. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آوُرتی. آرطی. ام الشرائین. آئورت. رجوع به آوُرتی شود.
کلمات همقافیه با «ارطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر