معنی ارضاض
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درنگی کردن. (منتهی الأرب). درنگی شدن مرد. (تاج المصادر بیهقی). || آهسته و گران گردیدن. (منتهی الأرب). || سخت دویدن. (منتهی الأرب). || سطبر گردیدن ماست. ستبر شدن شیر. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). غلیظ شدن شیر و مثل آن. || بریده شدن شیر. (منتهی الأرب). || روان کردن خوی. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «ارضاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر